تماس با ما   صفحه اصلي   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي


معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش:

هنوز نمی‌دانیم چه زبان‌هایی را باید آموزش بدهیم


یکی از معضلاتی که باعث ایجاد انحصار در آموزش زبان خارجی در سیستم آموزشی کشور شده است، برگزاری کنکور دانشگاه‌ها است.


با توجه به این نکته که یکی از ملاک‌های قبولی در آزمون سراسری کنکور در سطوح مختلف تحصیلی، تنها تسلط بر زبان انگلیسی است، دانش‌آموزان تمایلی برای یادگیری زبان‌های دیگر ندارند و سیستم آموزشی کشور تنها بر آموزش زبان انگلیسی آن‌هم در حدی که دانش‌آموزان بتوانند به تست‌های کنکور پاسخ دهند، متمرکز است.
برای دانستن راه‌حل این مشکل و هم‌چنین برنامه‌های وزارت آموزش و پرورش در دوره متوسطه برای ترویج آموزش دیگر زبان‌های خارجی گفت‌وگویی با مهندس علی زرافشان معاون متوسطه وزیر آموزش و پرورش انجام داده‌ایم که تقدیم شما می‌شود:
ارزیابی شما از وضعیت کنونی آموزش زبان‌های خارجی در مدارس، خصوصا در دوره متوسطه، چطور است؟ تا چه میزان عملکرد سیستم‌های آموزشی‌مان را در امر آموزش زبان‌های خارجی موفق می‌دانید؟
اینکه آموزش زبان در آموزش و پرورش موفق بوده است یا نه، موکول به این است که ببینیم در آموزش و پرورش هدف از آموزش زبان چیست تا بر مبنای آن بگوییم که به آن هدف دست پیدا کرده است یا نه. آنچه که در فضای عمومی کشور با توجه به موفقیت آموزش زبان انگلیسی معمولا مطرح می‌شود این است که فارغ‌التحصیلان ما توانایی ایجاد ارتباط ندارند و اگر در محیطی قرار بگیرند که نیاز باشد با فردی با زبان خارجی، چه انگلیسی و چه غیرانگلیسی، ارتباط بگیرند این توانایی در آنها وجود ندارد. اما وقتی به اهداف آموزش زبان در آموزش و پرورش مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که اصلا ایجاد ارتباط جزء اهداف آموزش زبان در آموزش و پرورش نیست بلکه هدف، تقویت مهارت خواندن و نوشتن دانش‌آموز است. برنامه درسی زبان به گونه‌ای تعریف شده است که فرد پس از فارغ‌التحصیلی بتواند یک متن ساده را بخواند و یا یک متن ساده را بنویسد درحالی‌که اگر ما بخواهیم دانش‌آموز توانایی ارتباط را پیدا کند، مثل زبان فارسی باید بر چهار مهارت زبانی یعنی خواندن، نوشتن، سخن گفتن و گوش دادن تمرکز کند و آنها را تقویت کند. البته در تغییری که اخیرا در برنامه درسی آموزش و پرورش ایجاد شده است، براساس برنامه درسی ملی مصوب شورای عالی آموزش و پرورش، 11 حوزه یادگیری تعریف شده است که یکی از آنها یادگیری زبان‌های خارجی است. رویکردی که در آنجا برای آموزش زبان خارجی دیده شده است، رویکرد ارتباطی است که یکی از رویکردهای جدید در آموزش نه‌تنها برای زبان خارجی بلکه برای کل زبان محسوب می‌شود. حتی کتاب‌های فارسی دوره دبستان ما نیز با تغییری که از حدود سال 80 در آن ایجاد شد، بر چهار مهارت تأکید می‌کند. در گذشته کتاب‌های فارسی تنها برای آموزش خواندن و نوشتن بود اما الان گوش دادن و سخن گفتن نیز جزء مهارت‌ها آمده است. لذا در برنامه درسی جدید زبان به این چهار مهارت توجه شده است. اما اگر بخواهیم بگوییم که این محتوای آموزشی چقدر موفق بوده است، باید معیار ما مشخص باشد. اگر براساس آن هدف‌گذاری قبلی باشد، دانش‌آموزان می‌توانند یک متن ساده را بنویسند و بخوانند اما اینکه بتوانند ارتباط برقرار کنند، چون جزء اهداف آموزش زبان در گذشته نبوده است، طبیعتا جزء توفیقات آموزش و پرورش هم نیست.
برخی معتقدند که چون ما در بخشی از علوم را به صورت مقدماتی تدریس می‌کنیم، این خواندن و نوشتن و این درک متن ساده‌ای که شما می‌فرمایید هم باید مرتبط با رشته باشد یعنی مثلا فردی در رشته تجربی بتواند یک متن زیست‌شناسی ساده انگلیسی را بخواند و یا مثلا کسی که در رشته ریاضی بتواند یک متن ساده مربوط به فیزیک انگلیسی را بخواند. اما ما تنها تمرکزمان را روی ارتباط گذاشتیم؟
نکته‌ای که شما می‌فرمایید باز به این هدف برمی‌گردد که هدف ما از آموزش زبان، زبان به عنوان یک درس است و یا زبان به عنوان یک مهارت فراگیر است. اگر زبان به عنوان یک درس باشد، مسلما وقتی شما دارید زبان فارسی درس می‌دهید دیگر به انگلیسی کاری ندارید و یا وقتی دارید فیزیک درس می‌دهید دیگر به فارسی کاری ندارید؛ دروس ماهیت‌های مستقل از هم پیدا می‌کنند و هر کدام کارکرد خاص خودشان را دارند. اما اگر بخواهیم آن را به صورت پیوسته ببینیم، وقتی فرد زبان یاد می‌گیرد تنها یک توانایی یا یک درس را یاد نمی‌گیرد بلکه باید بتواند از آن در سایر دروس استفاده کند. من یک مثال برای شما می‌زنم. الان دو نوع ارزیابی آموزشی در عرصه بین‌المللی انجام می‌شود: یکی ارزیابی تیمز TIMSS است که علوم و ریاضیات را می‌سنجد و یکی هم ارزیابی پرلز PIRLS است که مهارت‌های خواندن را می‌سنجد. قبلا این دو ارزیابی کاملا از هم مستقل بودند اما بعدا محققان متوجه شدند که بخشی از ناتوانی دانش‌آموزان در پاسخ به پرسش‌های ریاضی و علوم ناشی از ناتوانی آنها در خواندن است. بنابراین الان این دو ارزیابی را کاملا به هم نزدیک کرده‌اند. در سیستم‌های آموزشی دنیا نیز این اتفاقی که شما می‌فرمایید افتاده است.
در بسیاری از کشورها آموزش زبان را به عنوان یک درس مستقل نمی‌بینند. آن را از دوره ابتدایی شروع می‌کنند، معمولا بچه‌ها بعد از پایه‌های سوم و چهارم ابتدایی یک یا دو درس دیگر را هم به زبان انگلیسی می‌خوانند. این کار چند وجه دارد: یک وجه آن همین پرسش شما است که بالاخره ارتباط زبان را با دروس دیگر ایجاد می‌کند. یک وجه آن هم به سؤال اول برمی‌گردد که هدف از آموزش زبان چیست. اگر هدف کاربردی باشد، صرفا آموزش زبان در یک محیط ایزوله پاسخگو نیست بلکه وقتی که در دروس دیگر از آن استفاده می‌شود، دانش‌آموز آن چیزی که یاد گرفته است را در آن درس به کار می‌گیرد و به همین جهت یک وجه کاربردی پیدا می‌کند. این هم باز به این برمی‌گردد که انتظار ما از یادگیری زبان در چه حدی است. اگر چنین هدف‌گذاری شده باشد، برخی از دروس، که عمدتا هم دروسی هستند که محتوای زبانی کمتری نیاز دارند و دانش‌آموز در یادگیری متون آن دچار مشکل نمی‌شود، به زبان خارجی تدریس می‌شود تا فرد آن زبان را در عمل به کار بگیرد و بتواند توانمندی‌هایی که در درس زبان کسب کرده است را در محیط‌های دیگر استفاده کند
برخی از منتقدین تدریس زبان انگلیسی، چه به لحاظ زبان انحصاری و چه به عنوان تدریس آن، می‌گویند اگر هدف‌گذاری ما بی‌ارتباط باشد دچار مشکلات عدیده فرهنگی می‌شویم چه در حفظ فرهنگ اسلامی ایرانی‌مان و چه در گشوده شدن باب نفوذ. نظر شما در این مورد چیست؟ با توجه به فضای مجازی و آسیب‌هایی که احتمالا با تسهیل ارتباطات به وجود می‌آید، آیا ما دچار مشکل نمی‌شویم؟
این دغدغه همواره بین صاحب‌نظرانی که در حوزه آموزش زبان کار می‌کنند، وجود دارد. ما یک دغدغه‌ای به نام آموزش زبان داریم و یک دغدغه‌ای هم به عنوان حفظ هویت ملی داریم که این هویت در کشور ما آمیخته با هویت اسلامی مردم نیز هست. در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش تحت عنوان آموزش زبان‌های خارجی، هم همین دغدغه آمده است. در راهبری آموزش زبان، در بخش نیمه‌تجویزی برنامه درسی آمده است با حفظ هویت دینی؛ یعنی این دو شاخص را در کنار هم به عنوان یک راهکار آورده است. پس مسئله این است که برای غلبه به این چالش چه راهکارهایی را داریم.
البته در بین صاحب‌نظران اختلاف نظر وجود دارد که آیا اصولا زبان حامل فرهنگ است یا نه و اگر حامل فرهنگ است آیا می‌توان بار فرهنگی آن را کاهش داد یا نه. باز همین‌جا هم اختلاف نظر وجود دارد و برخی معتقدند که بار فرهنگ، ذاتی آن زبان است و نمی‌توان آن را از زبان جدا کرد و برخی هم معتقدند که اینطور نیست. لذا در این زمینه به نظر می‌آید که ما باید تدبیری اتخاذ کنیم که آموزش زبان ما، آن آثار فرهنگی که زبان خارجی اعم از هر زبانی دارد را خنثی کند؛ چون وقتی ما صحبت از فرهنگ می‌کنیم دیگر فرقی نمی‌کند که این زبان، انگلیسی است یا فرانسه و یا آلمانی چون غرب به عنوان یک مجموعه یکپارچه فرهنگی دارای یک فرهنگ مشترک است و ما هم اگر این دغدغه را داریم که آن فرهنگ منتقل نشود، باید به انتقال فرهنگ از هر یک از این زبان‌ها توجه کنیم.
کشورهای دیگر هم این دغدغه را دارند به همین جهت این کشورها آمده‌اند و آموزش زبان خارجی را در بستر مسائل فرهنگی خودشان تعریف کرده‌اند. مثلا کشوری مثل مصر یا مالزی حتی به ناشرهای بزرگ خارجی که که به دنبال بازار هستند، سفارش داده‌اند که برای ما با فرهنگ مردم مصر مسلمان یا مردم مالزی مسلمان کتاب تولید کنید. الان هم در داخل کشور، هم برخی مؤسسات و هم برخی افراد به دنبال این هستند که محتوای آموزشی را تولید کنند که متناسب با مسائل فرهنگی جامعه ما باشد.
یک اشتباهی که معمولا اتفاق می‌افتد، این است که ما بی‌عملی خودمان را با اقدامی که کشورهای دیگر دارند انجام می‌دهند، توجیه می‌کنیم. ببینید! یک ناشر خارجی وقتی کتاب تولید می‌کند، تنها برای ما تولید نمی‌کند که ما بگوییم قصد او این است که در کشور ما نفوذ کند. این کتاب را برای تمام یادگیرندگان غیربومی آن زبان تهیه می‌کند تا آنها هم زبان خارجی یاد بگیرند. آن وقت ما می‌آییم کتاب‌هایی که با فرهنگ خاص آنها نوشته شده است را افست می‌کنیم و در جامعه عرضه می‌کنیم. بعد دچار این دغدغه می‌شویم که ارزش‌های این کتاب با ارزش‌های ما سازگار نیست. خب اصلا قرار نبوده است که ارزش‌های این کتاب با ارزش‌های ما سازگار باشد. اگر می‌خواستیم ارزش‌های این کتاب با ارزش‌های ما سازگار باشد باید می‌رفتیم و سفارش می‌دادیم، می‌گفتیم این لیست ارزش‌های ما است و شما بر این مبنا باید کار کنید.
اجازه بدهید تجربه‌ای را خدمت شما عرض کنم: ما همین دغدغه را داشتیم که آموزش‌های علمی زبان منطبق با فرهنگ ما نیست. کاری که یک مدتی ارشاد در دهه هفتاد انجام می‌داد این بود که این کتاب‌ها را وارد می‌کردند و بعد روی عکس‌های آن ماژیک می‌کشیدند، بعد می‌دیدند که همان چیزهایی که در عکس بوده، در متن نوشته شده است. دچار مشکل شدند و بعد به این رسیدند که بعد از این سیاه هم نکنند و همین‌طوری داخل برود. وقتی حد برخورد ما با آموزش زبان، کشیدن ماژیک روی تصاویر به جای تولید محتوای بومی است، به همان اندازه هم به این هدفمان خواهیم رسید. در واقع باید دغدغه آسیب فرهنگ را داشته باشیم. اما اگر حد انتظار خودمان را بالا ببریم و بگوییم ما باید محتوایی تولید کنیم که منطبق با ارزش‌های جامعه خودمان باشد، این کار امکان‌پذیر است.
ما سفری به کشور انگلستان داشتیم برای اینکه با ناشران بزرگی که بازار ایران در اختیار آنها بود مذاکره کنیم. در آن سفر یکی دو ناشر از جمله خود کمبریج که یک ناشر بزرگ است، نمونه کاری که برای کشورهای مصر و مالزی انجام داده بودند را به ما نشان دادند و گفتند که شما هم مثل این دو کشور هر کدام از کتاب‌های ما که دلتان خواست و دیدید که مناسب‌تر است را انتخاب کنید و آن را با توجه به فرهنگ و ارزش‌های خودتان از جمله اسامی، عادات، هنر، تغذیه و هر چیزی که در جامعه‌تان است، بازنویسی کنید و برای ما بفرستید. ما تنها نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که از نظر علمی این کتاب مخدوش نشده باشد. بعد این کتاب را با عنوان مشترک کمبریج و ایران منتشر کنید و ما هم به شما مجوز این کار را می‌دهیم. مشکلی که الان ما داریم این است که در ورودی، هیچ کنترلی نداریم و اگر هم کنترلی داریم عمدتا کنترل فیزیکی و نه محتوایی است. بار اصلی فرهنگ هم از محتوا منتقل می‌شود. اگر بخواهیم کاری انجام بدهیم باید بیاییم و خودمان راجع به تولید محتوا کار کنیم.
البته نکته‌ای که وجود دارد این است که در تولید محتوا به جهت این‌که کار ما نیست و ما انگلیسی‌زبان نیستیم، دچار یک کندی هستیم. اگر می‌بینیم که یک ناشر خارجی در طول سال 4 یا 5 مجموعه جدید منتشر می‌کند و این مجموعه جدید یک بسته آموزشی از ابتدایی تا پایان دوران متوسطه را شامل می‌شود و نه‌تنها کتاب دانش‌آموز بلکه کتاب معلم، سی‌دی و فیلم دارد به این دلیل است که کار آنها همین است و در عین حال اینکه زبان اصلی آنها هم هست، کار را برای‌شان راحت‌تر کرده است. ما می‌توانیم با مشارکت این کار را راحت‌تر انجام دهیم. در عین حال ما می‌توانیم از برخی از ظرفیت‌های داخلی خودمان هم استفاده کنیم. برای مثال، الان در داخل برخی از مؤسسات آموزش زبان ما، متن‌هایی تولید شده است که دیگر آن دغدغه‌های فرهنگی را ندارد. مثلاً کانون پرورشی کودکان و نوجوانان، کتاب‌های آموزش زبان دوره کودکانش را کاملاً خودش تولید کرده است. می‌توان این کتاب‌ها را از انحصار کانون درآورد و منتشر کنند تا تمام آموزشگاه‌هایی که دغدغه آموزش زبان با رعایت مسائل فرهنگی دارند، بتوانند از این کتاب‌ها استفاده کنند. اگر در فرمایشات مقام معظم رهبری هم دقت کنیم ایشان هیچ وقت آموزش زبان را نفی نمی‌کنند بلکه ایشان بر روی آموزش زبان تأکید می‌کنند اما پرسش‌هایی دارند. از جمله اینکه چرا باید صرفا زبان انگلیسی تدریس شود.
ما نگران انتقال محتوای فرهنگی هستیم اما از آن طرف، چه در فضای مجازی و چه در آموزش‌های ما، دانش‌آموز با فرهنگ ما واقعا آشنا نمی‌شود. چقدردر مورد اساطیر ایرانی می‌داند؟ چقدر از متون ادبی ما، از صائب، سعدی، حافظ یا مولانا می‌تواند استفاده کند؟ زنگ انشا تقریبا حذف شده است. زنگ هنر وجود ندارد. انگار تنها ما به دانش‌آموز فیزیک و شیمی و ریاضی درس می‌دهیم و اصلا دانش‌آموز با فرهنگ آشنا نمی‌شود چه در حوزه دینی و چه در حوزه قرآن. این می‌شود که یک فرهنگ دیگر با یک کتاب درسی ساده جایگزین کاری می‌شود که ما باید بکنیم. به نظر شما جای آن نیست که اول ما بنیان‌های فرهنگی‌مان را تقویت کنیم؟
البته این انجام می‌شود. اگر شما الان کتاب‌های درسی مدارس را ملاحظه کنید، در حوزه فرهنگ این کتاب‌ها غنی هستند. مثلا در همین کتاب هنری که شما به آن اشاره کردید، اگر کتاب‌های هنر دوره ابتدایی و کتاب‌های هنر اول متوسطه را ملاحظه بفرمایید، اتفاقا کاملا متکی بر هنر بومی و ملی ما است. بچه‌ها در یک دوره سه ساله تقریبا با تمام حوزه هنری کشورشان و با مفاخر هنری آشنا می‌شوند. در حوزه ادبیات همین‌طور است. ما هم بحث ادبیات کهن و هم ادبیات معاصر را داریم. منتها اینکه دو سه درس مثل فیزیک و ریاضی و علوم تجربی بر آموزش و پرورش کشور غلبه پیدا کرده‌اند که به علت حاکمیت کنکور بر کشور است. به خاطر اینکه کنکور می‌آید و دروس را طبقه‌بندی و ارزش‌گذاری می‌کند و برخی دروس را هم اصلا حذف می‌کند.
شما فرضا در دوره متوسطه درس زمین‌شناسی را ارائه می‌دهید اما کنکور این درس را حذف کرده است چون ضریب آن صفر است و هیچ مدرسه‌ای هم به این درس اهمیت نمی‌دهد. نه اینکه این درس اهمیت ندارد و در دروس آموزش و پرورش نیست اما ارزش گذاری کرده است و گفته این درس ارزشش صفر و آن یکی ارزشش چهار است. خب بچه‌ها می‌گویند این درسی که ارزشش صفر است که خواندن ندارد و من می‌روم و آن درسی که ارزشش چهار است را می‌خوانم. آن درس با ارزش چهار را هم با فهم نمی‌خواند بلکه در این درس هم برایش آن چیزهایی که ارزش تست دارند مهم است، نه آنهایی که ارزش فرهنگی دارند. حتی اگر یک شعر و یک ادیبی هست، اینکه این شعر مال چه کسی است در تست‌ها می‌آید و ارزش خواندن پیدا می‌کند. لذا کنکور سایه‌اش را بر آموزش و پرورش ما انداخته است و باعث شده است که بچه‌های ما آن‌طور که باید برخی دروس را نخوانند.
من خودم سال‌ها درس دینی را در مدارس تدریس می‌کردم. من در دو مدرسه تدریس می‌کردم. در یک مدرسه خودم کار می‌کردم و در مدرسه دیگر چند ساعتی تدریس می‌کردم. وقتی من شروع به تدریس درس دینی در کلاس دوم دبیرستان کردم، بچه‌ها اعتراض کردند و گفتند درس دادن شما به درد ما نمی‌خورد. من گفتم چه اشکالی دارد؟ خوب درس نمی‌دهم؟ خوب مطالب را نمی‌گویم؟ گفتند نه، شما باید تستی کار کنید و تست بدهید. تستی کردن یعنی یک کتاب دینی را جزء جزء کردن. شما حتما دیده‌اید که یک معلم تست، اجزاء یک جمله را ریز ریز می‌کند و زیرش خط می‌کشد و می‌گوید این ارزش تست دارد و این یکی ندارد. اینکه کل جمله چه می‌گوید چندان مهم نیست بلکه مهم این است که اجزای آن چه می‌گویند. لذا معلم موفق در جامعه ما معلمی هست که در خدمت کنکور باشد. اینها سایه می‌اندازند. اگر با این نگاه مجدد کتاب‌های درسی را تورق کنید می‌بینید که بنیان‌های فرهنگی کشور در کتاب‌ها به شکل مناسبی آمده است. چون خود من 5 سال مدیرکل دفتر تألیف کتاب‌های درسی بودم، با این حوزه کاملا آشنا هستم و می‌دانم که در آنجا هم سیاست‌ها و هم جهت‌گیری‌ها و هم رویکردهای کارشناسان ما به سمت تقویت بنیان‌های فرهنگی دانش‌آموزان است اما ما باید بتوانیم سایه کنکور را یک مقدار کمرنگ کنیم که این اتفاق هم، نه به دلخواه ما بلکه به جبر کاهش جمعیت داوطلب کنکور دارد می‌افتد و بچه‌ها فرصت می‌کنند که به چیزی غیر از صرفا ورود به دانشگاه فکر کنند.
اگر بخواهیم از انحصار زبان انگلیسی گذر کنیم و زبان‌های دیگری را تدریس کنیم، اولا معیار و استاندارد انتخاب این زبان‌ها چه می‌تواند باشد و آیا مدارس ما امکانات تدریس این زبان‌ها را دارند؟ به خصوص که با توجه به مسئله کنکور اقبال به سمت زبان‌های دیگر کمتر است.
یکی از دلایل عدم توفیق سایر زبان‌ها همین نکته‌ای است که شما به آن اشاره کردید. این سؤال شما در دو سطح مطرح است: یک سطح راهبردی و سیاست‌گذاری فرهنگی کشور است؛ حتی عام‌تر از حوزه فرهنگی، در سطح سیاسی و اجتماعی است. یک سطح هم سطح آموزش است. طبیعتا زمانی آموزش می‌تواند نقش خودش را ایفا کند که در سطح راهبردی تعیین تکلیف شده باشد. به نظر می‌آید که ما هنوز نتوانسته‌ایم در سطح راهبردی پاسخ روشنی به این سؤال بدهیم که ما باید چه زبان‌هایی را آموزش بدهیم. در دیداری که ما در هفته معلم خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ایشان به نکته‌ای اشاره کردند و بعد هم خودشان این نکته را با توضیحی که دادند اینطور تشریح کردند که اینکه من گفتم زبان اسپانیایی نه اینکه فردا بروید و زبان اسپانیایی تدریس کنید. من سؤال کردم که چرا ما فقط داریم زبان انگلیسی درس می‌دهیم. آیا به غیر از زبان انگلیسی لازم است زبان‌های دیگری مانند اسپانیایی درس بدهیم یا نه. این یک سیاست‌گذاری کلانی است که به عوامل متعددی وابسته است و یکی از آن عوامل، آموزش زبان در آموزش و پرورش است.
در برخی از کشورها یک سند راهبردی تهیه کرده‌اند و تحلیل کرده‌اند که باید چه زبان‌هایی را در کشور خودشان تدریس کنند. مثلا در یکی از این اسناد که من مطالعه کردم، 10 عامل مثل عوامل اقتصادی، ارتباطات بین‌المللی، آموزش و پرورش، منافع ملی، جمعیت سخنوران به آن زبان و... تعیین شده بود. بعد زبان‌های دنیا را از زبان چینی که بیشترین تعداد سخنور را دارد تا زبان‌های دیگر رده‌بندی کرده بودند. بعد بر اساس این 10 عامل، مشخص کرده‌اند که در آینده مبادلات تجاری ما با کدام کشورها خواهد بود. یک ماتریس ایجاد کرده و امتیاز داده بودند. مثلا امتیازات مبادلات دیپلماتیک کشورشان را با کشورهای مختلف مشخص کرده بودند، بعد امتیاز مبادلات گردشگری با کشورهای مختلف و همین‌طور همه 10 فاکتور را در مورد کشورهای مختلف سنجیده بودند و امتیاز داده بودند. بعد امتیاز‌های مختلف را جمع کرده و بعد به این نتیجه رسیده بودند که مثلا اولین زبانی که باید تدریس کنیم، کدام است، بعد دومین و سومین و چهارمین زبان را نیز تعیین کرده بودند.
ما در کشورمان به این پرسش مقام معظم رهبری باید پاسخ بدهیم که ما باید چه زبان‌هایی را در کشورمان مورد توجه و آموزش قرار بدهیم و به چه دلیلی باید به آن اولویت بدهیم. چون الان ما با یک زبان مواجه نیستیم. شما الان در جامعه با این مطلب مواجه هستید که چرا ما نباید در جامعه زبان روسی آموزش بدهیم، چرا زبان چینی نباید آموزش بدهیم، چرا هندی، فرانسه، آلمانی و چرا اسپانیایی نباید آموزش بدهیم. این سؤال از این جهت است که کدام زبان را و به چه دلیلی باید آموزش بدهیم. به نظر می‌آید که این تکلیف شورای عالی انقلاب فرهنگی است که اول در سطح راهبردی بیاید بر مبنای تحلیل عواملی که برای کشور ما مهم است، تعیین اولویت کند. ممکن است مثلا ما در کنار 10 عاملی که آن کشورها آورده‌اند، اشتراک دینی را هم داشته باشیم؛ اینکه چه زبانی درس بدهیم که بیشتر بتوانیم با جهان اسلام ارتباط برقرار کنیم. این هم یک عامل برای ما باشد، ما بگوییم براساس 11 عامل، یا 12 عامل و یا اصلا 7 عامل می‌آییم و اولویت زبانی‌مان را تعیین می‌کنیم. لذا به نظر من در سطح راهبردی، ابتدا شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان نهاد سیاست‌گذار فرهنگی کشور باید مطالعه‌ای را انجام بدهد و بر اساس آن، اعمال سیاست کند که جهت‌گیری آموزش زبان نهادهای آموزشی کشور اعم از دولتی و غیردولتی و اعم از رسمی و غیررسمی را مشخص کند. نهادهای آموزشی کشور هم باید سرمایه‌گذاری لازم را انجام بدهند. البته ما باید این را در نظر بگیریم که ما با یک منافع و مصالحی به سراغ سایر زبان‌ها می‌رویم و سایر زبان‌ها هم با یک سری مصالح و منافعی به سراغ ما می‌آیند. امروز اگر می‌بینیم که فلان بخش فرهنگی فلان سفارت به جوانان ما بورسیه می‌دهد، دلش به حال جوان ما نسوخته بلکه او برای حفظ زبان خودش می‌خواهد آدم‌هایی از جمله در نقش مهندس، دکتر، وکیل و حقوق‌دان داشته باشد که به زبان آلمانی یا فرانسوی صحبت کنند. به خاطر اینکه آنها احساس کرده‌اند که زبانشان دارد از بین می‌رود پس نیاز دارند که آن را حفظ کنند. از این طرف هم ما نیاز داریم که اولا از انحصار زبانی خارج شویم و ثانیا برای تعاملاتمان با دنیا نیاز داریم به زبان‌هایی غیر از انگلیسی هم تعامل داشته باشیم. اما اینکه این زبان‌ها چه هستند، چون هیچ مطالعه‌ای در ایران با این هدف صورت نگرفته است، هر کس حدس و گمان خودش را بیان می‌کند و نه نتیجه یک سیاست‌گذاری راهبردی برای کشور را.
یکی از اهداف مطرح شده درباره تنوع بخشیدن به آموزش زبان‌های خارجی، جهش و پیشرفت علمی است. بنابر آمار ISI، 96درصد مقالات به زبان انگلیسی دارد تولید می‌شود و 4درصد دیگر مقالات به زبان‌های دیگر که به ترتیب زبان‌های چینی، فرانسه، اسپانیایی هستند. اگر می‌خواهیم محققین و پژوهشگران ما در نهایت از مقالات و متون علمی استفاده کنند، باید بگوییم چون چینی بیشترین مقالات را در حوزه‌های مختلف بعد از زبان انگلیسی دارد، زبان چینی تدریس کنیم. زبان فرانسه سومین زبان و فکر کنم فارسی دهمین یا یازدهمین زبان این لیست باشد. این شاخص چقدر می‌تواند مبنای اولویت‌بخشی باشد؟
تقریبا اکثر کشورهای دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که اگر بخواهند هم نقش خودشان را در توسعه علمی دنیا ایفا کنند و هم بتوانند از آنچه به عنوان توسعه علمی در دنیا استفاده می‌شود بهره ببرند، آموزش زبان انگلیسی باید اولویت اول باشد.
مقام معظم رهبری هم در فرمایششان از انحصار آموزش زبان به آموزش زبان انگلیسی انتقاد فرمودند نه از اینکه چرا اصلا زبان انگلیسی آموزش داده می‌شود. لذا به خصوص از حدود سال 2000 به بعد این جهت‌گیری در کشورهای مختلف ایجاد شده است. حتی کشورهایی که تا قبل از سال 2000، به کارگیری زبان انگلیسی حتی در آنها جرم بود، تغییر رویکرد داده‌اند و خودشان دارند زبان انگلیسی را آموزش می‌دهند. مثلا مالزی در دهه 50 بعد از استقلال به کارگیری زبان انگلیسی را جرم اعلام کرده بود اما الان شما می‌بینید که هم در مدارس انگلیسی آموزش می‌دهند و هم در بسیاری از دانشگاه‌های آن، زبان رسمی آموزشی آنها انگلیسی است. به خاطر اینکه بتوانند از این طریق تبادل دانش و انتقال دانش را انجام بدهند. ما وقتی که به آموزش و پرورش کشورها نگاه می‌کنیم همین را می‌بینیم.
چند سال قبل که اجلاس آیسسکو ISESCO در تهران برگزار شد، وقتی هر کدام از نمایندگان 52 کشور اسلامی که وزیر یا معاون وزیر بودند، به ایران می‌آمدند طبیعتا یک وزیر یا یکی از معاونین وزیر برای استقبال و همراهی آن فرد به فرودگاه می‌رفتند. من برای استقبال از معاون آموزشی وزیر آموزش و پرورش کشور مغرب به فرودگاه رفته بودم. من از ایشان سؤال کردم که آخرین تحول در آموزش و پرورش شما چیست. ایشان گفت آخرین تحولی که ما ایجاد کردیم این است که ما زبان فرانسه را به عنوان زبان دوم کشورمان حذف کردیم و زبان انگلیسی را جایگزین آن کردیم. خب این کشورها به دلیل پیشینه استعماری که دارند و فرانسه بر آنها حاکم بوده است، زبان دومشان زبان فرانسه است و بچه‌ها از دوره ابتدایی زبان فرانسه می‌خوانند و بعد از خروج از مدرسه همگی کاملا به زبان فرانسه مسلط هستند. من سؤال کردم که چرا زبان فرانسه را که سال‌های طولانی به عنوان زبان دوم خود داشتید، تغییر دادید؟ ایشان گفتند که دیگر زبان فرانسه برای مردم ما کاربردی نداشته است و به همین دلیل ما زبان دوممان را به زبان انگلیسی تغییر دادیم و زبان سوممان فرانسه شد. به این خاطر که فارغ‌التحصیلان ما با زبان انگلیسی بتوانند به منابع دسترسی پیدا کنند.
به غیر از منابع علمی که شما به ISI اشاره کردید، اگر شما محتوای اینترنت را هم ملاحظه بفرمایید بنابر تحقیقی که انجام شده است 82درصد سایت‌های فعال در فضای اینترنت سایت‌های انگلیسی‌زبان هستند یعنی دسترسی به اینترنت، مبادلات تجاری، ارتباطات فرهنگی و... دارد در این فضای 82درصدی اتفاق می‌افتد. لذا ما در همان تحلیل راهبردی که انجام می‌دهیم باید به این نتیجه برسیم که چه زبانی اولین زبان ما باشد، بعد دومی و بعد سومی؛ اولویت‌هایمان را باید تعیین کنیم. به نظر می‌رسد که اگر ما هم مطالعه تطبیقی انجام دهیم و آنچه در کشورها بعد از سال 2000 اتفاق افتاده است را بررسی کنیم به نتایج ملموسی برسیم.
مثلا شما ژاپن را درنظر بگیرید: ژاپنی‌ها خیلی نسبت به مسائل فرهنگی کشورشان حساس هستند و از سال 2000 یک برنامه راهبردی توسعه آموزش زبان برای مردم ژاپن را تهیه کردند و زبان انگلیسی را به عنوان اولین زبان خارجی خودشان انتخاب کردند. شما چین را هم نگاه کنید به همین شکل است. کشورهای دیگری مثل کشورهای حوزه خلیج فارس به صورت جدی ورود پیدا کرده‌اند. بچه‌ها از اول دبستان تقریبا به اندازه مساوی، زبان مادری و زبان خارجی را می‌خوانند. حتی اگر مدارس حزب‌الله لبنان را ببینید -که بنده از نزدیک رفته‌ام و دیده‌ام- بچه‌ها از پیش‌دبستانی با زبان انگلیسی شروع می‌کنند و تا پایه سوم و چهارم زبان انگلیسی عمومی می‌خوانند. از پایه چهارم به بعد همان دو درس علوم تجربی و ریاضی را به زبان انگلیسی فرامی‌گیرند. از پایه هفتم زبان فرانسه هم اضافه می‌شود. یعنی یک فارغ‌التحصیل مدارس حزب‌الله لبنان، سه زبان رایج دنیا را می‌داند؛ عربی، انگلیسی و فرانسه. اینها هر سه، زبان رایجی هستند که در تمامی کنفرانس‌های بین‌المللی بیشتر سخنرانان به یکی از این سه زبان صحبت می‌کنند. در واقع کسی که از این کشور در یک کنفرانس بین‌المللی شرکت می‌کند، سه برابر توانایی ایجاد ارتباط دارد، سه برابر می‌تواند حرف خودش را بزند و پیام خودش را برساند. کرسی‌هایی که در دنیا در مجامع بین‌المللی وجود دارد، می‌بینید قبلا در انحصار هندی‌ها و پاکستانی‌ها بود چون زبان بلد بودند اما الان عرب‌ها هم آمده‌اند و گرفته‌اند چون کشورهای عربی هم روی این موضوع سرمایه‌گذاری کرده‌اند.
بنابراین من با آن تأکیدی که در بخش قبل داشتم می‌گویم که وقتی آن سند راهبردی تدوین شود، به ما می‌گوید که کدام زبان اولویت اول ما است، -اولویت اول و نه زبان انحصاری- و اینکه کدام، زبان دوم و کدام، زبان سوم است. یک نکته دیگر که باید به آن توجه کرد این است که ما در دوره‌ای به سر می‌بریم که چه بخواهیم و چه نخواهیم عصر ارتباطات است و تعاملات بین دنیا افزایش پیدا کرده است. زبان ابزار تعامل است و اگر ما می‌خواهیم با دنیا تعامل داشته باشیم و حرفمان را به دنیا بزنیم، باید به این ابزار مجهز شویم.
مقام معظم رهبری بحثی فضای مجازی داشتند، از جمله گفتند که اگر ما بتوانیم حضور فعال داشته باشیم می‌توانیم در دنیا تأثیر بگذاریم اما اگر حضور منفعل باشیم، آسیب می‌خوریم. چند سال قبل حدود سال 80-81 من به دنبال مدرسه مجازی (Virtual School) می‌گشتم. در این جستجو به یک مدرسه آموزش مجازی زبان عربی برخورد کردم. کنجکاو شدم که ببینم آنجا چه خبر است. بعد دیدم این سایت به بهانه آموزش زبان عربی، هم عربی درس می‌دهد، هم قرآن می‌گوید، هم از اسلام می‌گوید. گزارش یک ساله این سایت نشان می‌داد که 14هزار نفر از طریق همین سایت مسلمان شده‌اند. 14هزار نفر عدد قابل توجهی است. یک سایت موفق شده است که 14هزار نفر را مسلمان کند. این یعنی حضور داشتن در عرصه ارتباطات بین‌المللی و فضای جدید ارتباطی که در دنیا وجود دارد.
اگر ما می‌خواهیم حضور پیدا کنیم و حرفمان را به دنیا برسانیم چاره‌ای جز این نداریم که تعامل برقرار کنیم. اگر می‌خواهیم حضور داشته باشیم، زبان فارسی زبان خوبی برای کشورهای فارسی‌زبان است اما برای بقیه دنیا باید به زبان دنیا سخن بگوییم. همان‌طور که انبیا الهی هم که از طرف خدا مبعوث شدند، هیچ کدام با زبانی غیر از زبان خودشان با مردم سخن نگفتند چون در این صورت ارتباط برقرار نمی‌شد. یکی از ویژگی‌های انبیا خدا این است که به زبان مردمشان صحبت کردند و با زبان مردم تبلیغ کردند برای اینکه بتوانند ارتباط برقرار کنند و پیام الهی را به مردمشان برسانند. ما هم اگر می‌خواهیم پیام خودمان را به دنیا برسانیم باید به زبان مردم دنیا صحبت کنیم.
در مدارس ما، چه امکانات سخت‌افزاری و نیروی انسانی برای اجرای سیاست‌هایی اولویت‌گذاری می‌کنند، وجود دارد؟
وقتی آن سیاست راهبردی تدوین شود، بعد ما باید لوازم آن را فراهم می‌کنیم. اول از همه نیروی انسانی است. ما باید نیروی انسانی‌مان را برای آن زبان‌ها تربیت کنیم. لذا اگر دانشگاه‌های ما دارند آموزش زبان ارائه می‌دهند، اگر داریم معلم زبان تربیت می‌کنیم، باید برای آن زبان‌ها تربیت کنیم. باید امکانات و تجهیزات آن را فراهم کنیم. باید مدارس آن را آماده کنیم که بتوانیم این کار را انجام دهیم. باید در برنامه‌های درسی آموزش عالی تجدید نظر کنیم؛ همان چیزی که شما در ابتدا به آن اشاره کردید.
من در طول مدتی که در دفتر تألیف بودم، همکاری بسیار نزدیکی را با بخش فرهنگی سفارت فرانسه داشتیم برای اینکه ببینیم می‌توانیم به زبان فرانسه در کشور جانی بدهیم و یک حرکتی ایجاد کنیم. سفارت فرانسه سرمایه‌گذاری بسیار جدی انجام داد. سه کارشناس برنامه‌ریزی درسی را هر ماه یا دو ماه یک بار به ایران می‌فرستادند تا با کارشناسان ما بنشینند و تولید محتوای بومی مورد نیاز ما را انجام بدهند. به غیر از این سه کارشناس به ما اعلام کردند که ما به معلمان شما آموزش می‌دهیم. ما در عرض دو تابستان، دو گروه سی نفره را به مدت یک ماه به فرانسه فرستادیم که در دانشگاه تربیت معلم فرانسه آموزش ببینند. وقتی برگشتند ما به اینها گفتیم که شما هر کدام یک کلاس بردارید؛ یعنی 60 کلاس و بیشتر از شما انتظار نداریم. اما همان اتفاق هم نیفتاد. علت آن همان چیزی است که شما به آن اشاره کردید. من اگر الان زبان فرانسه یا زبان آلمانی بخوانم، وقتی وارد دانشگاه می‌شوم کدام استاد به زبان فرانسه مسلط است، کدام منبع درسی به زبان آلمانی است. هیچ کدام از اینها وجود ندارند.
لذا اگر ما داریم سیاست‌گذاری می‌کنیم، کلیه دستگاه‌های آموزشی، دولتی، غیردولتی، رسمی و غیررسمی یعنی حتی آموزشگاه‌های زبان بیرون هم باید همراه شوند. ما یک گزارشی از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گرفتیم که یکی از بزرگترین مراکز آموزش زبان است. 98.5 درصد یادگیرندگان زبان در کانون، زبان انگلیسی می‌خوانند. این نشان می‌دهد که تقاضای اجتماعی برای این زبان بالا است. آن 1.5 درصد مابقی، آلمانی، فرانسوی، اسپانیایی و زبان‌های دیگر است. یعنی الان سهم بقیه زبان‌ها 1.5 درصد است حتی در فضای غیررسمی بیرون. در آموزش و پرورش که تقریبا هیچ است.
اگر ما در آموزش و پرورش این کار را انجام دادیم، آن وقت سیستم تشویقی می‌گذاریم و می‌گوییم شما هم این کار را انجام دهید. الان سفارتخانه‌ها و بخش‌های فرهنگی سفارتخانه‌ها مثلا انیستیتو گوته سال‌هاست که در ایران دارد زبان آلمانی یاد می‌دهد. یا مدرسه سفارت ایتالیا، بخش آموزش زبان ایتالیایی‌اش فعال است. چون آنها دغدغه زبان خودشان را دارند، ما باید از دغدغه و سرمایه‌گذاری آنها استفاده کنیم اما آموزشی که مورد رضایت خودمان است را انجام بدهیم. یعنی بیاییم و روی محتوای آنها کار مشترک انجام بدهیم که محتوا را متناسب با فرهنگ ما تولید کنند. لذا اگر آن مطالعه راهبردی اتفاق بیفتد بعد می‌شود تصمیم گرفت که چطور این کار می‌تواند اتفاق بیفتد. شاید شما در اخبار این خبر را شنیده باشید که امسال انگلستان اعلام کرد که آموزش زبان عربی را در مدارس به عنوان یک درس انتخابی برای بچه‌ها ارائه خواهد کرد. خب چرا انگلستان این کار را کرده است؟ آنها تحلیل کرده‌اند و اولویت‌های آموزش زبان را مشخص کرده‌اند و براساس آن زبان عربی به عنوان زبان دوم یا زبان سومی که باید آموزش بدهد، تعیین شده است و دارد روی این زبان سرمایه‌گذاری می‌کند. چگونه؟ به مدارس می‌گوید که این زبان را باید درس بدهید، بعد کمیت و کیفیت معلمان را برای مدارس تقویت می‌کند، کتاب درسی تألیف می‌کند، بعد سیستم حمایتی می‌گذارد. این کارها را انجام می‌دهد تا آن چیزی که مورد نظر کشورش است تحقق پیدا کند. لذا ما باید اراده کنیم که می‌خواهیم از انحصار زبانی خارج شویم. اگر اراده کردیم، بعد باید لوازم آن را نیز فراهم کنیم.
كد خبر:40628
منبع خبر:دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی
تاريخ خبر:1396/05/22